در سال ۱۹۸ از عصر خورشیدی در توکیو، گروههای ویژه آتشنشانی با پدیدهای به نام «احتراق خودبهخودی انسان» مبارزه میکنند؛ جایی که انسانها به موجوداتی آتشین و زنده به نام «اینفرنال» تبدیل میشوند. اینفرنالها نسل اول این پدیده هستند...
ارادهی شکستناپذیر
در حالی که شینرا و دیگران در حال استراحت هستند، آژیری به صدا درمیآید. سربازان، گزارش اوبی به فرمانده آتشنشانی را قطع میکنند.
زندانی
واحد هشتم برای نجات اوبی دست به کار میشود. آنها که حالا خائن شناخته شدهاند، فرار میکنند تا اینکه جوکر در برابرشان ظاهر میشود.
تجسّم آتش
اوبی در زندان فوچو گرفتار شده است. شینرا و جوکر پیش از هیناوا و بقیه میرسند. نبرد آغاز میشود!
راز طلایی
اعضای تیم هشتم در تلاشاند راهی برای مقابله با قدرتهای گُلد پیدا کنند. ناگهان، فردی غیرمنتظره پا پیش میگذارد تا مبارزه کند.
دیدار اتفاقی با دشمن قسمخورده
اُبی از شدت درد به خود میپیچد. بَرنز بیوقفه به شینرا حمله میکند. نابودگری به نام دراگون راه را بر تیم هشتم میبندد. اگر ترجیح میدهی لحن متن رسمیتر یا محاورهایتر باشد، میتونم ویرایشش کنم.
فراتر از پایان دعا
نبرد شینرا و برنز همچنان ادامه دارد. احساسات یک قهرمان با ارادهی یک خدمتگزار خورشید در تقابل است. چه کسی پیروز خواهد شد؟
حقیقت خفته
شماره هشتم با خطری مرگبار و بیراهِ فرار روبهرو میشود. درست در همین لحظه، چهرهای آشنا ظاهر میشود و خود را «ماسک مهتابی؟!» معرفی میکند!
مادر مقدس تاریکی / ماجراجویی بزرگ پادشاه شوالیهها
در حالی که هیبانا و همراهانش به تحقیقات خود در صومعه سنت رافلز ادامه میدهند، فردی غیرمنتظره ظاهر میشود.
شمشیر مقدس، زندهشده
آرتور برای یافتن فلزی که بتواند شمشیر اکسکالیبور را دوباره بسازد، گروه را به سرزمینی غیرمنتظره هدایت میکند.
ظهور
پس از دیدن صحنهای از طریق پیوند آدولا، شو تصمیم میگیرد یک بار دیگر پیش از فاجعه بزرگ، برادرش را ملاقات کند.
جبهه نبرد بزرگ کایجو
فاجعه بزرگ آغاز شده است. یک ستون غول پیکر در اقیانوس آرام ظاهر میشود. شینرا درخواست میکند که به آنجا فرستاده شود، اما...
جنون گذشتههای دور
فری، شینرای بیهوش را اسیر میکند. شو ظاهر میشود و حمله میکند. شینرا از یک منبع غافلگیرکننده راهنمایی میگیرد.
بیخبر
شینرا تحت فشار از پا درمیآید و بیهوش میشود. وقتی دوباره به هوش میآید، خود را بستهشده در اتاقی ناآشنا مییابد.
تولد
لیخت، در حالی که به ماهی غریب خیره شده، به چندین حقیقت پی میبرد. شو تلاش میکند دربارهی خانوادهاش بیشتر بداند.
منجی
آخرین ستون پدیدار میشود. در حالی که نبرد دوم در جریان است، فرارسیدن شب تاریکی و نومیدی را به همراه میآورد. سپس، پرتوئی از نور ظاهر میشود.