داستان دو برادری را روایت میکند که در تاریخ ۲۰ اوت ۱۹۸۹ والدین خود را به قتل رساندند و حوادث اطراف این قتلهای هولناک را بررسی میکند. هر دو به جرم قتل عمد محکوم و به حبس ابد بدون امکان آزادی مشروط محکوم شدند.
باران را مقصر بدان
پس از قتلها، اریک که از افکار تاریک رنج میبرد، نزد درمانگرش میرود و جزئیات نگرانکنندهای را به اشتراک میگذارد که پزشک را در موقعیت دشواری قرار میدهد.
جشن جنون
پس از منحرف کردن شک پلیس در جریان بازجویی، لایل و اریک در حالی که منتظر خواندن وصیتنامه خوزه هستند، به خریدهای عجیب و غریب میپردازند.
برادر، آیا میتوانی یک سکه به من بدهی؟
برادران زندگی را در پشت میلههای زندان سپری میکنند بعد از اینکه پلیس اطلاعاتی دربارهٔ نوارها دریافت میکند. وکیل دفاع جدید باعث میشود اریک دربارهٔ گذشته صحبت کند.
کشتن یا کشته شدن
لیل خاطرات دردناکی از تلاش برای برآورده کردن انتظارات پدرش به اشتراک میگذارد و زمانبندی و تأثیر آزارهای خوزه و تأثیر آن بر اریک را توضیح میدهد.
مرد مجروح
در یک مکالمه احساسی با لزلی، اریک شرح تکاندهندهای از شکنجههایی که در دوران کودکیاش تجربه کرده است، میدهد.
نگذار رؤیا پایان یابد
سیر رابطه خوزه و کیتی — از آغاز عاشقانهشان تا ازدواجی که به تزلزل رسید — در قالب جلسات خانوادهدرمانی روایت میشود.
وقت نمایش
لایل و اریک برای آمادهسازی دفاعیات خود پیش از محاکمه تلاش میکنند. سپس جنون منندز آغاز میشود — از جمعیتهای تشویقکننده تا نامههای هواداران و دوربینهای تلویزیونی در دادگاه.
تحولهای بزرگ
شاهدی جذاب جو دادگاه را تغییر میدهد و شهادت اریک باعث شکاف بین خواهر و برادر میشود. دوره فرهنگی-اجتماعی منندز به آرامی فروکش میکند.
اعدامکنندگان
در دادگاه دوم، دادستان تلاش میکند ثابت کند که اریک و لایل قاتلانی بیرحم هستند. پس از صدور حکم، برادران با واقعیت جدیدی روبرو میشوند.