سربازی از ارتش ینیچری، پس از نبرد وین در سال ۱۶۸۳ در شهر «موئنا» در شمال ایتالیا ساکن میشود و برای حقوق مردم محلی مبارزه میکند.
قسمت 1
«حسن بالابان»، سرباز ینیچری که در نبرد وین به شدت زخمی شده، توسط جادوگری در روستایی ایتالیایی نجات مییابد. او در حالی که بهبود مییابد، سوگند انتقام از اربابان ستمگر میخورد—بیآنکه بداند فاجعهای در آستانهی وقوع در «موئنا» است.
قسمت 2
با عمیقتر شدن پیوند حسن و گلوریا، موئنا با خطر حملهی ارتش در حال پیشروی مارکو روبهرو میشود. گلوریا باید میان بقا و فداکاری یکی را انتخاب کند، در حالیکه در دوردست، بانو دایانا نقشههایی میچیند که سرانجام مارکو و حسن را درگیر نبردی مرگبار خواهد کرد.
قسمت 3
عشق حسن و گلوریا باعث ایجاد تنش در موئنا میشود، درست در زمانی که ارتش مارکو به روستا نزدیک میگردد. پیامی خونین از سوی اسکلتولف مذاکرات صلح را پایان میدهد. برای نجات روستا، حسن طرحی خشن و جسورانه میریزد
قسمت 4
با نزدیک شدن سایهی جنگ، حسن شروع به آموزش اهالی موئنا برای نبرد میکند. اما خیانتی از درون، آنان را به کمینی مرگبار میکشاند و خسارات سنگینی برجای میگذارد. در حالیکه حسن برای همرزم از دسترفتهاش سوگواری میکند، بهای واقعی شورش آشکار میشود.
قسمت 5
در حالیکه موئنا در آتش محاصره میسوزد، حسن مارکو را به دوئلی تنبهتن فرا میخواند. گلوریا و مردم روستا برای زنده ماندن میجنگند و در این میان، نقشههای تاریک دایانا و مارکو آشکار میگردد. نبردی وحشیانه درمیگیرد — و سرنوشت شورش به نخی باریک بند میشود.
قسمت 6
در رویارویی نهایی، حسن برای نجات گلوریا از اعدام میجنگد. مراسم ازدواج دایانا و مارکو به میدان نبردی برای قدرت، عشق و انتقام بدل میشود. و در حالیکه تقدیر مسیر خود را رقم میزند، تنها یک حقیقت باقی میماند: عشق حسن و گلوریا حتی مرگ را نیز به چالش میکشد.