وقتی سفر ملودی من به قلمرو ابرها منجر به گردبادی از مشکلات میشود، آیا او، کورومی و دوستانشان میتوانند قبل از اینکه خیلی دیر شود، خانهشان را نجات دهند؟
این چیه؟ قلبم داره تند تند میزنه
کورومی که از تحت الشعاع قرار گرفتن خسته شده، مواد اولیهی گرانبهایی را از رقیبش میدزدد. ملودی من به جنگل میرود و بهطور اتفاقی با کشف عجیبی مواجه میشود.
نرم و لطیف
در میان ابرها، ملودی من با یک خرس غولپیکر پشمالو روبرو میشود. در مریلند، فلت او را تشویق میکند تا در مسابقه شیرینیهای پیش رو شرکت کند.
دزدی بزرگ دستور پخت کورومی
ساخته جدید مای ملودی به طرز لذتبخشی سبک و مطبوع است و تردی رضایتبخشی دارد. کورومی که از دستور پخت خودش ناراضی است، یواشکی وارد خانه رقیبش میشود.
تعقیب و گریز ماشین عسل!
همه عاشق کاپکیکهای جدید مای ملودی هستند، اما نظرات بد آنلاین او را ناراحت میکند. تانبا و ساساژ که مصمم هستند رازهای شیرینیپزی او را کشف کنند، او را تعقیب میکنند.
مسابقه شیرینی شروع شد
آماده، آماده... بپزید! ملودی، فلت و پیانوی من با کار تیمی خود جمعیت را تحت تأثیر قرار میدهند. آیا کورومی میتواند با اثر عجیب و غریب خود توجهها را به خود جلب کند؟
راز دورایاکی کورومی
رویاهای کورومی به حقیقت پیوستهاند! او حالا محبوبترین شیرینیپز مریلند است. اما کمک آقای پسته ممکن است دردسرساز شود...
چه باید بکنم؟
مای ملودی و کورومی که توسط روستاییان گرسنه تا داخل جنگل تعقیب میشوند، خود را در مخمصه مییابند - تا اینکه صدایی رعدآسا به نجاتشان میآید.
زمانی برای کار تیمی
همچنان که ملودی من با خانه و شهر ویرانشدهاش روبرو میشود، تانبا و ساساگه به خاطر اعتراف به گذشتهشان مجازات میشوند. کورومی برای کمک به دوستش رو میآورد.
به سوی پادشاهی ابرها!
در میان آوار، ملودی من احساسات صادقانهاش را با کورومی در میان میگذارد. آنها تصمیم میگیرند با هم به قلمرو ابرها برگردند تا اوضاع را درست کنند.
گذشته پسته
در حالی که فلت و پیانو به تحقیق در مورد تاریخ قلمرو ابری و فاجعهای که بر آن رخ داده ادامه میدهند، مای ملودی و کورومی با پستچیو روبرو میشوند.
همه برای بهترین دوستمان
کورومی ناامیدانه تلاش میکند تا مای ملودی را بیدار کند، در حالی که پستچیو نقشهاش را پیش میبرد. اما با گسترش یک پوسیدگی غیرقابل کنترل، اوضاع به هم میریزد.
ملودی من و کورومی
به مدت سه روز، دوستان مای ملودی برای بیدار ماندن تقلا میکنند و مراقب او هستند که خواب کلمات حکیمانه مادرش را میبیند. آیا مریلند به موقع نجات خواهد یافت؟