در جزیرهی زیبای پرنس ادوارد در کانادا، یتیمی به نام آن شرلی به اشتباه به گرین گیبلز فرستاده میشود، خانهای که متیو و ماریا کاتبرت در آن زندگی میکنند. با این حال، آنها تصمیم میگیرند او را به فرزندی بپذیرند و آن در خانهی جدیدش دوستی، عشق و خوشبختی را پیدا میکند.
چه دنیای جالبی است!
آن، دختر یازدهسالهی یتیم، به خانهی خانوادهی جدیدش میرود، اما خیلی زود متوجه میشود که آنها انتظار داشتند یک پسر را به فرزندی بگیرند.
من چیزهای زیبا را دوست دارم
«آن» از زندگی تازهاش در گرین گیبلز شادمان است، اما سخنان نامهربانانهی خانم لیند باعث درگیری تندی میان آنها میشود.
انتظار برای چیزها، نیمی از لذت آنهاست
آن با هیجان در انتظار اولین پیکنیک زندگیاش است، اما گم شدن یک سنجاق سینه، رؤیاهایش را به خطر میاندازد.
کسی نمیتواند مدت زیادی در چنین دنیای جالبی غمگین بماند.
آن شرلی دایانا را به چای دعوت میکند، اما یک اشتباه در انتخاب بطریها ممکن است این دیدار را به آخرین دیدار دوستانهی آنها تبدیل کند.
بیایید به جنبهی روشنِ ماجرا نگاه کنیم.
آن، که تازه دوازده ساله شده، در ماجرایی همراه با افتخار دچار اندوه میشود. متیو بر آستینهای پُفدار پافشاری میکند.
فکر نمیکردم چیزی بدتر از موهای قرمز وجود داشته باشد
باشگاه داستاننویسی تشکیل میشود. سپس، خودبینی آن، باعث رنج و آزردگی روح میشود.
من اشتباهاتی مرتکب شدهام، اما هر اشتباه به من کمک کرده تا
آن به شکلی ناخواسته به یک دوشیزهٔ سوسنگونِ بداقبال تبدیل میشود، و کلاس ملکه تشکیل میگردد.
در کنار تلاش کردن و پیروزی، بهترین چیز تلاش کردن و
آن، دانشآموز مدرسهٔ کوئینز میشود و زمستان را در آنجا میگذراند، در پی شکوه و رؤیایش.
نمیدانم آنسوی پیچِ جاده چه در انتظارم است، اما میخواهم
پس از آنکه دروگری به نام مرگ زندگی آن را لمس میکند، آن در پیچ مسیر زندگیاش قرار میگیرد.
دوست دارم کمی زیبایی به زندگی اضافه کنم
«آن» تبدیل به یک معلم مدرسهی تمامعیار میشود و با انواع و اقسام مردان و زنان روبرو میشود.
شاید ما همیشه کسانی را که به ما نیاز دارند، بیشتر دوست داریم
ماریلا دوقلوها را به فرزندی قبول میکند و یکی از آنها، دیوی، به دنبال شهرت و محبوبیت میرود.
وقتی فکر میکنم اتفاق خوبی قرار است بیفتد
بعد از یک فصل از اتفاقات، آن به آرزویش به شکلی که اغلب اتفاق میافتد، میرسد.
هیچ وقت برای آمدن شاهزاده واقعی و پرنسس واقعی دیر نیست
هیچ وقت برای آمدن شاهزاده واقعی و پرنسس واقعی دیر نیست
I’ll Come From the Ends of the Earth If Necessary
آن به این فکر میکند که در پیچ جادهاش چه چیزی نهفته است و در یک عروسی در خانه سنگی شرکت میکند.
عشق نیرویی است که همه چیز را دگرگون میکند
بعد از نامههایی از خانه و یک روز در پارک، آن دوباره به خانه میرود و اولین خواستگاریاش را دریافت میکند.
احساس میکنم کتابی را باز کردهام و گلهای رز دیروز
آن با یک معشوق ناخواسته و یک دوست صمیمی سر و کله میزند، به خانه پتی میرود و گلهای رز دیروز را پیدا میکند.
از اینجا به بعد، راه بهشت را پیاده طی خواهم کرد
آن «کفاره آوریل» را مینویسد و یک دوست قدیمی احضاریهای دریافت میکند که نمیتوان از آن فرار کرد.
دنیای من تکه تکه شده است
روابط بهبود مییابد، گیلبرت صحبت میکند و بهار و آن به گرین گیبلز بازمیگردند.
آیا شاهزاده واقعی بالاخره از راه رسید...؟
جوناس وارد میشود، شاهزادهی جذاب وارد میشود، کریستین وارد میشود.
چقدر وحشتناک است که آدمها مجبورند بزرگ شوند
پس از گفتگوهای محرمانهی دوطرفه، «آن» یک شب از ماه ژوئن را در گرین گیبلز میگذراند و در عروسی دایانا شرکت میکند.
یاد گرفتهام که به هر مانع کوچک به عنوان یک شوخی و به هر
آن و دوستانش دعوت گاردنرها را دریافت میکنند و به طور کامل لیسانس میگیرند.
قسمت 24
آن برای اولین بار مقالهای درباره برابری زنان مینویسد و بدون کسب اجازه از خانم استیسی، آن را در روزنامه مدرسه منتشر میکند. این اقدام باعث میشود که جوسی پای از او ناراحت شود و هیئت شهر تصمیم میگیرد آن را از نوشتن در روزنامه مدرسه منع کند و