کوباتو پس از تجربهای تلخ که به آن «کارِ خردمندانه» میگویند، تصمیم میگیرد به یک شهروند صادق و فروتن تبدیل شود. او با اوسانای، همکلاسیاش که هدفی مشابه دارد، پیمانی میبندد و تصمیم میگیرند دوران دبیرستان را با زندگیای آرام و بیدردسر سپری کنند. اما به دلایلی نامشخص، همه چیز طبق نقشه پیش نمیرود...
لباس گوسفند
کوباتو و اوسانای با هم پیمان بستند که پس از ورود به دبیرستان، زندگی آرام و معمولیای به عنوان دو دانشآموز عادی داشته باشند. اما مدت کوتاهی بعد، یک کیفدستی به طرز مرموزی در مدرسه ناپدید میشود و از کوباتو خواسته میشود که در حل این ماجرا کمک کند.
طرز تهیه یک شکلات داغ خوشمزه
کوباتو و اوسانای به خانه دوجیما دعوت میشوند، جایی که او با روش مخصوص خود برایشان شکلات داغ درست میکند. پس از رفتن اوسانای، دوجیما از کوباتو درباره تغییر شخصیتش سؤال میپرسد.
هامپتی دامپتی
در جریان یک فعالیت کلاسی، گلدانی داخل کابینت بهظاهر خودبهخود میشکند، اما پشت این ماجرا نقشهای پیچیده نهفته است. با این حال، این معما خیلی زود فراموش میشود وقتی اوسانای دوباره دزد دوچرخه را میبیند و نقشهی انتقام میکشد.
ذهن یک گرگ تنها
کوباتو همراه با کِنگو تلاش میکند تا انگیزههای ساکاگامی را کشف کند. به نظر میرسد که این پرونده پیچیدهتر از آن است که در ابتدا تصور میشد. در عین حال، نگرانی کوباتو نسبت به اوسانای نیز بیشتر میشود.
معمای برلینر
کوباتو اوسانای را گریان در راهروی مدرسه میبیند، اما او بدون اینکه چیزی بگوید فرار میکند. در باشگاه نشریهی دانشآموزی، معمای جدیدی با محوریت شیرینیهای برلینر (پیراشکی ژلهای) انتظارش را میکشد.
ولی من میخوام شارلوت رو نگه دارم
اوسانای کوباتو را وارد برنامههایش برای تعطیلات تابستان میکند. اما کیکی که قرار است کوباتو برای او بخرد، آنقدر وسوسهانگیز است که حتی خودش هم نمیتواند در برابرش مقاومت کند.
نیمشیک
در آستانهی قراری با اوسانای، کوباتو با کِنگو روبهرو میشود که خبری نگرانکننده به او میدهد و پیامی عجیب به جا میگذارد. کوباتو همراه با اوسانای تلاش میکند تا این معما را حل کند، اما بهزودی متوجه میشود که اوسانای در خطر جدی قرار دارد.
بیا، میخوای آبنبات مجانی بخوری؟
وقتی کوباتو برای دعوت اوسانای به خوردن سیبکاراملی به خانهاش میرود، متوجه میشود که او ربوده شده است. درست وقتی که از آپارتمان بیرون میرود، پیامی مرموز از سوی اوسانای دریافت میکند و همراه با کمک کِنگو، برای نجاتش دست به کار میشود.
خاطرهی شیرین (۲)
پس از گفتوگویی طولانی، اوسانای و کوباتو به این نتیجه میرسند که پیمانشان شکست خورده – و همراه با آن، دوستیشان نیز به پایان رسیده است. از آن پس، هر یک مسیر جداگانهای را در پیش میگیرند.
خاطرهی شیرین (۱)
برای پایاندادن به تور شیرینیجات تابستانیشان در سطح شهر، اوسانای با یک پارفهی استوایی از کوباتو بابت نجاتش تشکر میکند. همراه با این دسر خوشمزه، کوباتو با حقیقت کامل دربارهی ماجرای آدمربایی اوسانای نیز روبهرو میشود.