مت مورداک، وکیلی نابینا با تواناییهای خارقالعاده، از طریق دفتر وکالت پرمشغلهاش برای اجرای عدالت میجنگد، در حالی که ویلسون فیسک، رئیس سابق مافیا، در نیویورک به دنبال اهداف سیاسی خود است. اما زمانی که هویتهای گذشته آنها آشکار میشود، هر دو مرد با چالشی بزرگ روبهرو میشوند...
نیم ساعت بهشت
مت مورداک نقاب را کنار میگذارد. ویلسون فیسک اهداف بلندپروازانهتری در سر دارد.
دیدگاهها
مت مورداک موکل جدیدی میپذیرد که فراتر از آن چیزی است که نشان میدهد. فیسک قدرت تصویرسازی و ظاهر را درک میکند.
حفره دست او
محاکمه هکتور آیالا آغاز می شود. همکاران تجاری قدیمی فیسک به دنبال ادعای مانتو خالی او هستند.
با بهره
روزی از زندگی مت مورداک به شدت پرتنش میشود و او را مجبور میکند که با چهرهای آشنا همکاری کند.
نیروی مفرط
هنگامی که یک قاتل زنجیرهای خیابانهای نیویورک را به وحشت میاندازد، شهر به یک ناجی نیاز دارد.
جزیره شادی
شهردار فیسک در مراسم افتتاحیه خود در مراسم جشن سیاه و سفید، کنترل خود را بر شهر نیویورک محکم کرد.