در جریان وحدت ایتالیا در دهه ۱۸۶۰، یک شاهزاده سیسیلی با برخورد میان امتیازات قدیمی خانوادهاش و تغییرات انقلابی دست و پنجه نرم میکند.
قسمت 1
۱۸۶۰: در حالی که ارتش ایتالیا از شمال به سوی سیسیل پیشروی میکند تا آن را فتح کند، شاهزاده سالینا با تصمیم برادرزادهاش برای مبارزه در کنار دشمن روبرو میشود.
قسمت 2
به امید دریافت مجوز سفر به دونافوگاتا، خانواده سالینا در جشن آزادی گاریبالدی شرکت میکنند، جایی که تانکردی شاهد رقابت دیگران برای جلب توجه کنچتا است.
قسمت 3
جذب شدن تانکردی به آنجلینا او را از کنچتا دور میکند. با وجود بیمیلی نسبت به شهردار سدرا، دون فابریتزیو به آیندهای مشترک فکر میکند.
قسمت 4
در حالی که کنچتا از خانوادهاش فاصله میگیرد، یوزپلنگ مسئولیتهای بیشتری را به پائولو میسپارد. در همین حال، سدرا پیشنهادی وسوسهانگیز را با پائولو در میان میگذارد.
قسمت 5
در میان سوگواری، شاهزاده و کنچتا به تورین سفر میکنند، جایی که آینده ایتالیا در انتظار اوست. تانکردی و آنجلینا جاهطلبیهای خود را آشکار میکنند.
قسمت 6
در حالی که کنچتا تمایل خود را برای ترک سیسیل اعلام میکند، یوزپلنگ در سکوت دردهای جسمیاش را تحمل میکند. خانواده سالینا در آخرین مهمانی فصل شرکت میکنند.