وقتی بیورن، وکیل مافیا، تصمیم میگیرد با حضور در یک کلاس مدیتیشن تعادل زندگیاش را پیدا کند، نمیداند که قرار است روشهای عجیبی مثل قتل را کشف کند.
تنفس
پس از شرکت در درسهای ذهنآگاهی، وکیل مدافع بیورن راهی جدید برای برخورد با مشتری اصلی خود پیدا میکند: یک رئیس باند جنایتکار خشن که خواستههای زیادی از او دارد.
شادی
بیورن درمییابد که چگونه به طور آگاهانه یک جسد را از بین ببرد، در حالی که باید به شک و تردیدهای خانوادهاش، پلیس و نوچههای دراگان پاسخ دهد.
ترس
زمانی که بیورن برای اجتناب از هر گونه ظن به گناه به روال عادی خود بازمیگردد، متوجه چند نکته باز میشود که باید به آنها رسیدگی کند.
بیشرمی
کاترینا از بیورن درخواست کمک میکند تا یک مهدکودک برای امیلی فراهم کند. تونی به بیورن مشکوک میشود و فکر میکند او درباره محل دراگان صادق نیست.
وحشت
نیکول مجموعهای از سرنخهای انفجاری را بررسی میکند. پس از ربوده شدن توسط یک رئیس باند رقیب، بیورن تلاش میکند نقشه تونی را فاش کند.
طوفان فکری
کشتن همه میتوانست آسانتر باشد، اما بیورن یک راهحل عملیتر را انتخاب میکند. نیکول از امیلی درباره سفرش به دریاچه سؤال میکند.
خشم
گیر افتاده بین تونی و پلیس، بیورن به دنبال راهی است تا با یک تیر دو نشان بزند. بوریس آخرین درخواست خود را برای ملاقات با دراگان مطرح میکند.
مرگ
بیورن یک نقشه پرخطر برای مقابله با بوریس و خلاص شدن از نیکول اجرا میکند، و توجه به هر جزئیات در این مسیر اهمیت زیادی دارد.