داستان در باره گرالت ریویایی، جادوگر و شکارچی جهش یافته هیولا است که در تلاش است تا جای خود را در این دنیای پر از هیولا و آدم های ظالم پیدا کند.
قسمت اول
اهالی شهر بلاویکن و یک جادوگر حیلهگر، به گرالت خیرمقدم میگویند. از سوی دیگر، هنگامی که نیلفگارد درصدد سلطه بر قلمرو کینترا برمیآید، سیری دنیای سلطنتی خود را در آستانه فروپاشی میبیند و...
قسمت دوم
پس از آن که ینفر مورد زورگویی و بیتوجهی قرار میگیرد، تصادفاً فرصتی را برای فرار بدست میآورد. از سوی دیگر، گرالت برای شکار یک موجود اهریمنی، وارد جهنم میشود و سیری با ملحق شدن به یک گروه، تلاش میکند که خود را در امان نگه دارد و...
قسمت سوم
در قلمرویی که یک جانور وحشی به کمین آن نشسته است، گرالت ماموریت ناتمام یک ویچر دیگر را برعهده میگیرد. این در حالی است که ینفر تلاش میکند سرنوشتی جدید و سحرآمیز را رقم بزند و...
قسمت چهارم
گرالت علیرغم میل باطنی خود، جاسکیر را تا محل برگزاری مراسم گردهمایی سلطنتی همراهی میکند. از سوی دیگر، سیری در یک جنگل مسحورکننده به سیر و سیاحت میپردازد و ینفر تلاش میکند که به وظایف خود عمل کند و...
قسمت پنجم
ینفر در حالی که به هشدارها بیتوجه است، به دنبال راهی میگردد که بتواند دارایی از دست رفته خود را بازپسگیرد. از سوی دیگر، گرالت به طور ناخواسته، جاسکیر را در معرض خطر قرار میدهد و دامنه جستجو برای یافتن سیری گستردهتر میشود و...
قسمت ششم
گرالت، جاسکیر و ینفر توسط یک فرد ماجراجو به نام بورچ، ترغیب میشوند که یک اژدها را شکار نمایند. در ادامه، دستیار ینفر همراه با گروهی از دورفها و غارتگران، به جمع آنها ملحق میشوند و...
قسمت هفتم
در حالی که نیلفگارد درصدد تصرف قلمرو کینترا برآمدهاست، گرالت تصمیم میگیرد که قانون غافلگیری خود را اعمال نماید. از سوی دیگر، کالانته یک فرد شیاد را برای جلب رضایت سیری معرفی میکند، اما گرالت فریب او را نمیخورد و...
قسمت هشتم
ینفر و جادوگرها به منظور جلوگیری از تصرف سایر قلمروهای شمالی به دست نیروهای نیلفگارد، ادوات استراتژیک تپه سودن را تقویت میکنند. هنگامی که جنگ آغاز میشود، هر دو طرف، تلفات سنگینی را به یکدیگر تحمیل مینمایند و...