آنجلو دویل دو زندگی کاملاً جداگانه دارد — یکی بهعنوان آدمکشی بیرحم در نیویورک و دیگری بهعنوان فروشندهی دستگاه فتوکپی و پدری آرام در شهر کوچک کوپرستاون در شمال ایالت. هر دو زندگیاش زمانی در معرض تهدید قرار میگیرند که تشخیص داده میشود به آلزایمر مبتلاست؛ بیماریای که پیشتر برادر بزرگترش را نیز بهخاطر آن از دست داده بود.
قسمت آزمایشی
آنجلو، فروشندهی دستگاه فتوکپی که در خفا بهعنوان آدمکش فعالیت میکند. وقتی دو زندگیاش با هم تلاقی پیدا میکنند، او به سلامت عقل خود شک میکند.
قایقران
پس از آنکه به دختر آنجلو حمله میشود، او ماریا را دربارهی قاتل مادرش هشدار میدهد. مأمور افبیآی، گِرنت، در حالی که آنجلو و جو با حسابدار یک باند تبهکار سر و کار دارند، از او بازجویی میکند.
سامورایی
داچ به آنجلو دستور میدهد یک مأمور اداره بازرسی داخلی (IA) را که عملیاتشان را تهدید میکند، به قتل برساند. ماریا که از تیراندازی شوکه شده، از دیو میخواهد برایش یک اسلحه تهیه کند. مأمور گرنت با آنجلو روبهرو میشود و
پایان ناخوشایند
آنجلو اجرای یک مأموریت قتل را به تعویق میاندازد تا به دنبال «قایقران» (The Ferryman) بگردد؛ کسی که گمان میکند به ماریا شلیک کرده است. در همین حال، افبیآی صحنه جرمی را که به آنجلو مرتبط است، بررسی میکند.