در سال ۱۹۷۲، نخستین زن سیاهپوست مأمور افبیآی راهی جنوبغرب آمریکا میشود و برای نابودی یک باند جنایی در حال رشد، رانندهای جسور را به خدمت میگیرد.
بالتیمور همهچیز را تغییر میدهد
مامور افبیآی، نینا هیز، مأموریت دارد تا یک رئیس باند جنایت در فونیکس را نابود کند. او راننده فراری مرددی به نام جیم الیس را هدف قرار میدهد، بیخبر از اینکه فسادی عمیقتر در انتظارش است.
ذهنهای مشکوک
مامور افبیآی، نینا هیز، مأموریت دارد تا یک رئیس باند جنایت در فونیکس را نابود کند. او راننده فراری مرددی به نام جیم الیس را هدف قرار میدهد، بیخبر از اینکه فسادی عمیقتر در انتظارش است.
تو خوب نیستی
در حالی که نینا و آوان به دنبال مأمور سابقی هستند که اکنون در آسایشگاه روانی به سر میبرد، جیم به شواهدی دست پیدا میکند که نشان میدهد احتمالاً نینا دربارهی ساکستون حق داشته است.
جنایتکار سرعتی فراصوتی
پس از آنکه جیم متوجه میشود یک آدمکش در تعقیب اوست، او و رویس، پسر ساکستون، در حین انجام یک مأموریت حساس، در کمین دزدان یاغی گرفتار میشوند. همزمان، نینا و آوان رد یک پیام رمزآلود را تا مکانی غیرمنتظره دنبال میکنند.
نور و شکوه مسحورکننده
در حالی که یک دشمن پنهان برای ساکت کردن همیشگی آنها تلاش میکند، جیم برای بازپسگیری جایگاه خود نزد ساکستون تلاش میکند و نینا اقدامات شدیدی را برای نفوذ در سازمان انجام میدهد. در همین حال، جیم و جنسیس یک عروسی مافیایی را مختل میکنند.
لبهی پرتگاه
الینا از «جادوگر پاپکورن» سرنخی دربارهی اسکینر به دست میآورد، اما با کنار رفتن هرش، اکسل و داگ، این کریس و لیلند هستند که باید پرونده را حل کنند.
کی-۱۲۹
ساکستون از جیم میخواهد به لاسوگاس بیاید تا با شریک مرموزش ملاقات کند، اما این سفر با حضور ناخواستهی یک مسافر پنهانی و خبری تکاندهنده دربارهی مرگ جویی مختل میشود. در همین حال، نینا از دلباختگی رویس به نفع خود استفاده میکند.
۶۶ رینو اسپلیت
ساکستون پس از کشف حقیقت در مورد جیم و نینا، نقشه میکشد تا آنها - و رقبای مافیاییاش - را یک بار برای همیشه نابود کند.