صد سال قبل از اتفاقات “بازی تاج و تخت”، دو قهرمان نامحتمل در وستروس به سر میبرند. در اقتباسی از داستان کوتاه “نیکبخت حجاز” اثر جورج آر. آر. مارتین، سر دانکن بلند قامت، شمشیرزن جوان، سادهلوح اما شجاع و اسنایری کوچک او به نام اگ، با مجموعهای از ماجراهای خطرناک روبرو میشوند. این داستان در دورانی جریان دارد که خاندان تارگرین هنوز بر تاج و تخت آهنین مسلط است و تصویری از آخرین اژدها هنوز از یادها نرفته است. سرنوشتهای بزرگ و دشمنان قدرتمندی منتظر این دو دوست ناممکن و بینظیر هستند.
شوالیه
دانک در مسیر سفرش به سوی مسابقات پیشِ رو در اشفورد، با پسرک باهوشی به نام اِگ آشنا میشود؛ پسری که پیشنهاد میدهد ملازم او باشد.
گوشت گاو سختِ نمکی
دانک برای اینکه اجازهی ورود به مسابقات را بگیرد، به لردهای مختلف متوسل میشود، اما اِگ به او توصیه میکند که عزتنفسش را حفظ کند. وقتی تارگرینها به اشفورد میرسند، دانک از فرصت استفاده میکند و با شاهزاده بیلور روبهرو میشود.
هفت
دانک پس از اینکه در تیررس تارگرینها قرار گرفت، از حق خود برای درخواست محاکمه از طریق مبارزه استفاده کرد.