وقتی یک تحلیلگر متوجه میشود که چشمها و گوشهایش هک شدهاند، ناخواسته وارد دنیایی کنترلشده میشود که سازمانش آن را برای به دام انداختن دشمنانش طراحی کرده است.
کپنهاگ
تحلیلگری که میکوشد ثابت کند جاسوسِ نفوذیِ سازمانش نیست، به کشفی دست پیدا میکند که زندگیاش را زیر و رو میکند.
خانهٔ شیشهای
الکساندر و «یتیمخانه» مجبور میشوند با هم همکاری کنند و تلهای بسازند؛ با الکساندر در نقش طعمه.
پرچم دروغین
الکساندر باید تصمیم بگیرد آیا برای شکار هکرها، یک مأموریت واقعی را قربانی میکند یا نه.
ابسیدین
در مأموریتی که هیچچیز آنطور که به نظر میرسد نیست، الکساندر باید با به خطر انداختن جان خودش، جان یک «منبع» را نجات دهد.
شیشه به دنبال
وقتی تلهای برای دشمن منفجر میشود، الکساندر نقشه ماموریت خودش را دنبال میکند و همه چیز را به خطر میاندازد.
وفاداری
الکساندر با یک انتخاب غیرممکن روبرو میشود؛ پرورشگاه باید تصمیم بگیرد که آیا او به آنها پشت کرده است یا خیر.
نه دنیای مردان
الکساندر که توسط سازمان خودش تحت تعقیب است، باید زنده بماند تا عزیزانش را نجات دهد.
پرورشگاه
در حالی که الکساندر با سرعت در حال حرکت است، پارکر یک پیام مخفی را که در معرض دید عموم پنهان شده است، کشف میکند.