در دنیای سایهوار جاسوسی، «سم فیشر» هم افسانه است و هم شایعهای در گوشها. اکنون که دوباره به میدان بازگشته، باید به مأمور تازهکاری کمک کند تا پرده از توطئهای جهانی بردارد.
از گور برخاسته
وقتی مأمور مخفیای در عملیات نجات یک منبع از وضعیتی بحرانی شکست میخورد، قهرمانی از گذشته فراخوانده میشود تا کمک کند.
اول شام، بعد گفتگو
پس از به ارث بردن شرکت پدرش، «دایانا شتلند»، مدیرعامل شرکت دیسپلیس، با چالشها و فرصتهای تازهای روبهرو میشود. در همین حین، «فیشر» مککنا را به مکانی امن منتقل میکند.
خوش آمدید به «چهارمین اکِلان»
«گریم» غرورش را کنار میگذارد و از یک هکر کانادایی کمک میخواهد. دایانا دیدگاهش را ارائه میدهد. فیشر به دیداری غیرمنتظره میرود.
زخمهای بگرام
فیشر و مککنا فراری دراماتیک را رقم میزنند. یک ترانهٔ پاپ از دههٔ هشتاد سرنخی حیاتی را آشکار میکند. گذشتهٔ پرتلاطم فیشر بیش از پیش نمایان میشود.
به همین سادگی
فیشر و مککنا در یک مراسم مجلل و پر زرق و برق، مخفیانه به دنبال راهی برای دسترسی به انبوه اطلاعات موجود در تلفن دایانا هستند.
مردی که خود مأموریت است
با قرار گرفتن مککنا در خطری شدید، فیشر از دستورات سرپیچی کرده و به تنهایی عمل میکند. در همین زمان، دایانا و چارلی برای پنهان کردن نفرت متقابلشان تلاش میکنند.
نظریهٔ آشوب (بخش ۱)
فیشر و دایانا دستشان را رو میکنند. مککنا دوباره وارد بازی میشود. گریم و جو با ضربالاجلی سنگین و احساسی روبهرشد از ترس روبهرو هستند.
نظریه آشوب (2)
فیشر و مککنا به امید جلوگیری از فاجعه، سوار یک کشتی به طرز عجیبی خالی میشوند، در حالی که دایانا متوجه میشود حتی برنامههایش هم ممکن است تغییر کند.