یک کتابدار از گذشته به زمان حال سفر میکند و خود را گرفتار در این دوران مییابد. وقتی به قلعهاش بازمیگردد — که اکنون به موزهای تبدیل شده — ناخواسته جادویی را در سراسر قاره آزاد میکند. به او تیمی جدید داده میشود تا در پاکسازی این آشوب به او کمک کنند.
و دراکاواک مرگبار
وقتی یک کتابدار از ۲۰۰ سال پیش دوباره ظاهر میشود، یک کتابخانه جادویی که مدتها پیش بسته شده بود را دوباره زنده میکند و بهطور تصادفی موجود شیطانیای به نام دراکاواک را
و رقص نابودی
تیم تازهتشکیلشدهی کتابداران، به بررسی یک «بیماری رقص مرموز» میپردازد؛ که آنها را به مقابله با یکی از اعضای قدرتمند یک جناح جادویی در یک شرکت حرفهای باله میکشاند.
و قطار ارواح
نیمی از اعضای گروه در قطار ارواحی که از کنترل خارج شده گرفتار میشوند، و باقی اعضا باید به حل کارهای ناتمام ارواح حاضر در قطار کمک کنند.
و دزدِ عشق
کتابدارها راهی پاریس میشوند، پس از آنکه مجموعهای از سرقتها، قربانیانی را بر جای میگذارد که بهطرزی مرموز عاشق شدهاند.
و کریستال حافظه
این تیم به یک دانشگاه با یک رصدخانه در سطح جهانی میرود تا کشف کند چه کسی از کریستال دکتر جان دی برای دزدیدن خاطرات مردم استفاده میکند تا آینده را از آن خود کند.
و خانهی پوشالی
وقتی دری جادویی، چارلی، لایسا و کانر را به عمارتی عجیب و غریب هدایت میکند که در آن مجموعهای از قتلهای به سبک آگاتا کریستی رخ میدهد، آنها باید بفهمند که قاتل کیست، در حالی که ویکرام سعی میکند با کمک یک کارتخوان تاروت مرموز آنها را پیدا کند...
و کان-کان
کانر مجبور میشود دوباره با افرادی از زندگی قبل از کتابخانهاش ارتباط برقرار کند و باید یک دشمن قدیمی را که در غیاب او قدرتمند شده است، شکست دهد.
و خماری جهنم
بعد از یک مهمانی مجردی پرهیجان با بهترین دوست دوران کودکی لایسا، اعضای تیم با بدنی خسته و خمار از خواب بیدار میشوند، بدون اینکه بدانند چطور به اینجا رسیدهاند.
و جشن خونآشام
کانر در حین بازدید از یک جشنواره در شهری کوچک، با اولین خونآشام روبرو میشود و خود را در حال مبارزه با زمان مییابد تا از تبدیل شدن به یکی از آنها نجات یابد.
و رفتن به قرون وسطی
وقتی ویکرام تلاش میکند به سال ۱۸۴۷ برگردد (از طریق یک ماشین زمان دستساز)، ناخواسته تمام اعضای تیم را به دوران شاه آرتور میبرد، جایی که آنها حقیقت را در مورد شوالیه میزگرد، کملوت و ... الین میفهمند.
و گرافیتی خدایان
وقتی گرافیتیها شروع به جان گرفتن میکنند و یک دختر نوجوان را تهدید میکنند، تیم باید بفهمد که این اتفاقات عجیب چگونه به چکش گرگور و بازگشت قریبالوقوع خود گرگور مربوط میشود.
و کار ناتمام
ژنرال گرگور شمشیر مریخ را بازیابی میکند و از آن برای تصرف کشور قفقاز (به یاد داشته باشید از قسمت قطار) استفاده میکند و کنترل زرادخانه هستهای آنها را به دست میگیرد. این تیم باید شمشیر را بدزدد تا از فاجعه جهانی جلوگیری کند.