در جزیره ججو، داستان دختری پرشور و پسری استوار به روایت زندگیای بدل میشود پر از فراز و نشیبها و پیروزیها — و ثابت میکند که عشق در گذر زمان پابرجا میماند.
بهار در یک چشم برهمزدن
ایسون، دختری باهوش و چشمهایی پر از امید، توسط مادری سرسخت بزرگ شده و رویاهایی فراتر از روستای کوچکش دارد — تا اینکه حادثهای غیرمنتظره همه چیز را دگرگون میکند.
اولین عشق جسورانه
در حالیکه عشق میان ایسون و گوانشیک شکوفا میشود، آنها نخستین قدم جسورانهشان را با هم برمیدارند — اما ماجراجویی عاشقانهشان با مانعی روبهرو میشود.
بهار دیروزت بود
پس از نجاتی دراماتیک، ایسون و گوانشیک به ججو بازمیگردند. اما خیلی زود، ایسون سرنوشت غمانگیزی را میپذیرد — و این دل گوانشیک را میشکند.
تابش سوزان آفتاب تابستان
تابستان با شادی همراه است، زیرا تازهعروس و داماد زندگی مشترک را آغاز میکنند، اما زندگی در کنار خانوادهی گوانشیک، خوشبختیشان را به چالش میکشد — آیا راهی برای رسیدن به آرامش پیدا میکنند؟
تورهای پر از ماه شبهای نیمه تابستان
در حالیکه گوانشیک برای پیدا کردن کار دستوپنجه نرم میکند، ایسون نگران آینده خانواده است — تا اینکه روزنهای از امید پدیدار میشود. کمی بعد، ایسون در ججو رؤیاهای بزرگتری را در سر میپروراند.
زندگی ادامه دارد و ادامه دارد
درست زمانیکه ایسون و گوانشیک طعم شیرین زندگی جدیدشان را میچشند، طوفانی تابستانی همه چیز را تغییر میدهد — و ارادهشان برای ادامه راه را به آزمایش میگذارد.
پاییزی پربار
با نزدیک شدن انتخابات دهیار روستا، ائسون با رقبای فاسدی روبهرو میشود. گوممیونگ نیز با درخواستی غیرعادی مواجه میشود که اصول اخلاقیاش را به چالش میکشد.
ماه کمسو، دل جوان پابرجاست
وقتی به گوممیونگ فرصت تحصیل در ژاپن داده میشود، رؤیاهایش جان میگیرند. حالا ائسون و گوانسیک باید تصمیمی سخت بگیرند.
باد میوزد، دل من میلرزد
زندگی در یک آپارتمان کوچک، ائسون و گوانسیک را در نقش پدر و مادر یانگ اونمیونگ به چالش میکشد. در همین حال، گوممیونگ در سئول بین عشق و زندگی دستوپا میزند
طوفان دل را میلرزاند، عشق دل را تکان میدهد
در حالی که گوممیونگ به همکار عجیبوغریبش نزدیکتر میشود، خوابهای نگرانکنندهی ائسون باعث اضطراب واقعی میشوند. آیا این خوابها معنایی دارند؟
عشق من کنار من
با نزدیک شدن ازدواج گوممیونگ، دلش پر از تردید میشود — آیا داستان اولین عشقش مانند عشق مادرش به سرانجامی خوش خواهد رسید؟
زمستانی درخشان
گوممیونگ با بازگشت به جزیرهی ججو، در میان فضاهای آشنا دلش را التیام میبخشد. ائسون نیز لحظات شیرینی را با عزیزانش قدر مینهد.
عشقی چنین نابرابر
در شرایطی که گوممیونگ با افت شغلی در رکود اقتصادی مواجه میشود، با چهرهای آشنا روبهرو میشود — جرقهای برای آغازی غیرمنتظره.
بالهایت را بگشا و پرواز کن
ائسون و گوانسیک با بدبیاری یانگ اونمیونگ دستوپنجه نرم میکنند و برای کمک به او هرچه در توان دارند فدا میکنند، اما اعتمادبهنفس اونمیونگ آسیب میبیند.
هر روز بهاری دوباره
در میان راهاندازی کسبوکارهای تازه و تغییر مسیر شغلی، هر یک از اعضای خانواده با موانعی روبهرو میشوند — اما با تکیه بر پیوند عاطفیشان به مسیر ادامه میدهند.
به افتخار تمام آنچه گذراندهای
در حالی که خانوادهی یانگ سرانجام ثمرهی تلاشهایشان را میچشند، ناگهان رنجی بزرگ فرا میرسد — آزمونی برای ارادهشان و قدرت عشقی که در دل دارند.