شکارچی جایزهبگیر اهل مناطق دورافتاده، «هاب هالوران»، پس از مرگ به طرز غیرمنتظرهای دوباره به زندگی بازمیگردد و فرصتی تازه برای زندگی، عشق و حرفه موسیقیای که تقریباً فراموش شده بود به دست میآورد — اما خیلی زود درمییابد که شغل قدیمیاش حالا رنگ و بویی شیطانی به خود گرفته است.
دیگ طلا
هاب هالوران داستانش را با انتقامی زمینی آغاز میکند، اما خیلی زود درمییابد که شاید ماجرایش رنگ و بوی ماورایی دارد.
والاکور
هاب بیشتر با شغل جدیدش، که در خدمت شیطان است، آشنا میشود و با نخستین شیطان خود روبهرو میگردد.
مارفوس
هاب تلاش میکند کِید را علیه لاکی تحریک کند، اما در نهایت از او به عنوان پوشش استفاده میکند تا شیطان دیگری را شکار کند.
ئردوس
ماریان که مأمور شده هاب را به خاطر صدمه زدن به کِید بازخواست کند، ناخواسته وارد دنیای شیاطین میشود.
سیلفاریس
دلیل احساسی میج برای پیوستن به «پات اُ گلد» فاش میشود. هاب قطعات یک معمای بزرگتر را کنار هم میگذارد و تلاش میکند از کمک میج بهره بگیرد.
لیلیت
پس از از دست دادن عزیزترین چیز در زندگیاش، هاب بالاخره مجبور میشود با بزرگترین گناه خود روبهرو شود. او برای آخرین تلاش در راه رستگاری، به دنبال متوقف کردن نیرویی اهریمنی میرود که از جهنم رها شده است.