یک زندانی به طور ناگهانی در سلول شماره ۱۴۵ زندان مرکزی آکاشناگار پیدا می شود. درب این سلول به مدت پنجاه سال بسته بوده است. ترس و وحشت به جان زندانیان افتاده است و...
قسمت اول
پلیس، غریبه ای را داخل سلولی که برای پنجاه سال بسته بوده پیدا می کند. زندگی زندانبان موستک احمد بیش از گذشته سخت و غیرقابل تحمل می شود و...
قسمت دوم
مقامات زندان نمی توانند بفهمند که چگونه این غریبه سر از سلول شماره ۱۴۵ درآورده است. این در حالی است که همه در زندان از او می ترسند و شایعاتی در مورد او همه جا پخش شده است و...
قسمت سوم
مقامات زندان به طور مخفیانه یک مترجم زبان اشاره به زندان وارد می کنند تا بتواند با این غریبه ارتباط برقرار کند. این غریبه ادعا می کند که به مدت ۲۵۰ سال در زندان بوده است و...
قسمت چهارم
زندانیان کم کم غریبه را به نام گازی بابا صدا می زنند. گازی بابا با نگاه کردن در چشمان آنها می تواند بگوید که چه کسی گناهکار است و چه کسی بیگناه. در همین هنگام مشخص می شود که...
قسمت پنجم
جلسات طولانی بازجویی گازی بابا سبب عصبانیت پیروان او در زندان می شود. معاون زندان معتقد است که داستانی که در مورد سلول شماره ۱۴۵ وجود داشته دوباره در حال اتفاق افتادن است و...
قسمت ششم
موستک احمد و گازی بابا با یکدیگر رو در رو می شوند. موستک که نمی تواند بر خشم خود غلبه کند، گازی بابا را کتک می زند و...
گوسفند گمشده
Raju, a prisoner who got caught thanks to the powers of Gazi Baba, is extremely angry with him.