وقتی نفرینی از سوی اسکرچ نتیجهٔ معکوس میدهد، او خود را برای همیشه به مالی پیوندخورده مییابد. با وجود این، اسکرچ و مالی دوستی غیرمنتظرهای شکل میدهند که هر کدامشان را در فراز و نشیبهای دنیای خود همراهی میکند.
نفرین
وقتی خانوادهٔ مکگی به خانهای جدید نقل مکان میکنند، مالی بهطور اتفاقی با اسکرچ، یک روح پیر و بداخلاق، روبهرو میشود.
هریت زوزهکش
مالی در یک سفر کمپینگ شرکت میکند تا پاسخ سؤال مهم اینکه بهترین دوستانش چه کسانی خواهند بود را پیدا کند.
بازگرداندن گروه
وقتی مالی دربارهی سالن کنسرت قدیمی بریتون میفهمد، تصمیم میگیرد آن را بازسازی کند تا جامعه را گرد هم بیاورد.
بهترین کنسرت تا به امروز
مالی باید یک گروه موسیقی پیدا کند تا اولین کنسرت در سالن جدید بریتون اجرا شود.
مامان باید تلاش کند
وقتی ون خانواده مکگی خراب میشود و هزینهی تعمیر از توان مالی آنها بیشتر است، مادر مالی تصمیم میگیرد کارهای پارهوقت انجام دهد تا خانواده بتواند خرج و مخارج را تأمین کند.
زنده باد مالیوود!
مالی درمییابد که پول بیشتر مشکلات بیشتری هم دارد وقتی با آندریا همکاری میکند تا یک فیلم ترسناک بسازند.
ابراهیم راستگو نه چندان راستگو
مالی تنها چند ساعت وقت دارد تا یک پروژه کامل مدرسه دربارهی آبراهام لینکلن آماده کند، اما خوشبختانه اسکرَچ با روح آبراهام لینکلن آشناست.
بهترین تنشهای نین
مالی تنش میان مادرش و مادربزرگ نین را حس میکند، بنابراین تصمیم میگیرد منبع اختلاف را شناسایی کرده و اختلاف را حل کند.
مازل توف، لیبی!
وقتی مالی متوجه میشود بهترین دوستش در بزرگترین روز زندگیاش چندان هیجانزده نبوده، مالی دست به کار میشود تا بهترین جشن بات میتزوا را برای لیبی برگزار کند.
هیچ کار نیکو بیپاداش نیست
وقتی دارل در مدرسه به دردسر میافتد، مالی داوطلب میشود تا با آموزشهای «مهربانانه» رفتارهای بزهکارانه او را اصلاح کند.
پیچش شلغم
پیت و مالی جشن شلغم را برگزار میکنند تا بهترین جشن منطقه میدویست را از شهر رقیب بریتون یعنی پرفکتبورگ ببرند.
تمام سیستمها نه
برای یک روز، مالی تنها میتواند بگوید «بله» و اسکرَچ تنها میتواند بگوید «نه».
فاجعهی بزرگ
وقتی مالی با بنیانگذار افسانهای بریتون، یزکیال تاگباتم، ملاقات میکند، درمییابد که او قهرمانی که تاریخ ساخته نیست.
سطحی نکن
وقتی دروغهای مداوم مالی به لیبی دربارهی اسکرَچ اثر میگذارد، او تلاش میکند اسکرَچ را پنهان نگه دارد.
دوستی اجباری
وقتی لیبی و اسکرَچ برای دوست شدن با یکدیگر مشکل دارند، مالی آنها را به یک شکار گنج میفرستد تا به نوعی دوستیشان را اجباراً شکل دهد.
جشنِ چراغها
وقتی در آخرین شب هانوکا، برق کل شهر قطع میشود، مردم برای پناهگرفتن به کتابفروشی مادر لیبی میروند؛ تنها جایی در شهر که هنوز روشن است.
نجات کریسمس
مولی تلاش میکند پدر آندریا را قانع کند که کریسمس را نجات دهد، چون بهخاطر کاهش بودجه، جشن محبوب «فستیوال دانه برف» در برایتون لغو شده است.