داستان آزراء مانند یک افسانه آغاز میشود، اما زندگیاش خیلی زود به کابوسی هولناک بدل میگردد. او به عنوان عروس خانواده کاراصلان، ظاهراً زندگیای بینقص دارد، اما در پشت این شکوه و جلال، رازهایی تاریک پنهان شدهاند. آزراء در حالی که میکوشد…
قسمت 1
آزراء، عروس یکی از سرشناسترین خانوادههای ترکیه، سفری بیبازگشت را آغاز میکند و دخترش را نیز با خود میبرد. اما زمانی که زندگیاش در یک شب زیر و رو میشود، ناچار میشود دخترش را پشت سر بگذارد. او تنها یک راهحل پیش رو دارد...
قسمت 2
دفنه که روزی بانوی این خانه بود، اکنون بهعنوان خدمتکار در همانجا کار خود را آغاز میکند. او با دقت رفتار تمام اعضای خانواده را زیر نظر میگیرد، بیآنکه بداند جستوجویش برای حقیقت، خطری جدی برای خودش و
قسمت 3
با کنار رفتن پرده اسرار از گذشتهی دفنه، «باریش» حالا حقیقت را میداند: دفنه در واقع «ازرا کارااصلان» است. درست در لحظهای که میخواهد همهچیز را فاش کند، چهرهای خطرناک در کنار «امیرهان» مانعش میشود. او میان ندای قلبش و وجدانش گرفتار شده است؛ باریشی که
قسمت 4
با کنار رفتن پردهٔ رازهای گذشتهٔ دِفنه، بارış اکنون حقیقت را میداند: دِفنه همان آزرای کارااسلان است. درست در لحظهای که میخواهد حقیقت را اعتراف کند، چهرهای خطرناک در کنار امیرحان جلوی او را میگیرد. او میان قلبش و
قسمت 5
با کنار رفتن پردهٔ رازهای گذشتهٔ دِفنه، بارış اکنون حقیقت را میداند: دِفنه همان آزرای کارااسلان است. درست در لحظهای که میخواهد حقیقت را اعتراف کند، چهرهای خطرناک در کنار امیرحان جلوی او را میگیرد. او میان قلبش و
قسمت 6
پس از آنکه حافظهاش را بازمییابد و درمییابد که او آزرا کارااسلان است، دفنه زمانی با خطری جدی روبهرو میشود که در کلانتری از او اثر انگشت میگیرند. با این حال، او برای خاطر فرزندش بار دیگر فداکاری بزرگی میکند و
قسمت 7
پس از اینکه حافظهاش را بازمییابد و درمییابد که او همان آزرا کراسلان است، دفنه زمانی در خطر بزرگی قرار میگیرد که در کلانتری از او اثر انگشت میگیرند. با این حال، او برای خاطر فرزندش بار دیگر فداکاری بزرگی میکند و
قسمت 8
دفنه خاطرات گذشتهاش به عنوان آزرا و مبارزهاش برای دخترش را بازیابی میکند. به جای فرار از امیرهان، تصمیم میگیرد در کنار فرزندش بماند و تلفنی را پیدا کند که میتواند او را زندانی کند.
قسمت ۹
دفنه در حالی که آزرا و دخترش برای آزادی او میجنگند، خاطرات گذشتهاش را به یاد میآورد. او به جای فرار از امیرخان، تصمیم میگیرد نزدیک فرزندش بماند و تلفنی را که میتواند او را زندانی کند، پیدا کند.
قسمت 10
امیرهان هویت تغییریافتهٔ آذرا و زندگی او در کنار دفنه را کشف میکند. دفنه بیخبر از همهچیز به کارش ادامه میدهد. باریش در حالی که نگران دفنه است، نسبت به امیرهان مشکوک میشود. ملدا و سرهان با شروعی تازه روبهرو میشوند. مهری مرگ داووت را بررسی میکند.
قسمت 11
دفنه پس از آشکار شدن حقیقتها، با امیرهان روبهرو میشود. واکنش او دنیای دفنه را به آشوب میکشد. برای بازگرداندن لیلا، دفنه ناچار است باریش را ترک کند. امیرهان در پی انتقام است و راه کمکهای باریش را سد میکند. در