یک متخصص زنان و زایمان موفق که از ثروت، شهرت و زیبایی برخوردار است، در زندگی احساس پوچی میکند. این داستان، از خلال مسیر زندگی او و زندگی آدمهای معمولی و خانوادههایشان، به تنهایی و عشق میپردازد.
قسمت 1
جونکیونگ میگوید که علاقهای به قرار گذاشتن یا آشنا شدن با آدمهای جدید ندارد. به نظر میرسد که او زندگی مجردیِ بینقصی دارد، اما در واقع هر روز با احساس تنهایی دستوپنجه نرم میکند. جینهو از کارش استعفا میدهد و
قسمت 2
میران بخش بزرگی از زندگی خانواده بود؛ محوری که اعضای خانواده را دور هم جمع میکرد. از زمان آن حادثه، خانواده نتوانستهاند به زندگی عادی برگردند و در همان نقطه، با زخمهای عاطفی، متوقف ماندهاند.
دیدار با خانواده
جینهو به دیدن خواهرِ میران میرود و بابت اینکه با فرد دیگری وارد رابطه شده، عذرخواهی میکند. دنیل به دو هیون میگوید که از این موضوع خوشش نمیآید که او با جونگیونگ قرار میگذارد.
لحظات تصادفی
جونگیونگ پس از اجرای دنیل، با دیدن یونجو ــ مادرِ زیستیِ دنیل ــ دستپاچه میشود. او محل اجرا را ترک میکند و خانواده را میگذارد تا اوقات خوشی را با هم بگذرانند. جینهو قصد دارد یک
معنای بهار
حتی پس از آنکه خانه را برای فروش میگذارد، جینهو همچنان دودل است؛ چون به نظرش حیف است خانهای را که پر از خاطرات فرزندانش است بفروشد. دو هیون به فکری میرسد که میتواند جلوی فروش خانه را بگیرد و امکان زندگیِ مشترکِ جینهو و جونگیونگ را فراهم کند.
پیدا کردن راه خودت
جونکیونگ پس از دیدنِ خروج دو هیون و یونجو از آتلیهٔ او دچار تردید و دوگانگی میشود. با این حال، دو هیون تصمیم میگیرد از جونکیونگ خواستگاری کند. جینهو همهٔ اعضای خانواده را به اردوگاه دعوت میکند و آنها زمانی خوش و صمیمی را در کنار هم میگذرانند.
وقتی زندگی تو را میآزماید
جونکیونگ در نهایت از یونجو میپرسد که آیا دنیل پسرِ زیستیِ دو هیون است یا نه. او بلافاصله از پرسیدن این سؤال پشیمان میشود و فکر میکند که همه را آزرده است. ابتلای جایونگ به بیماری آلزایمر تشخیص داده میشود و این خبر جینهو را ویران میکند.
آموختنِ شجاعت در عشق
جایونگ میبیند که جینهو در رنج است، بنابراین تصمیم میگیرد او را ترک کند و خودش را به یک خانهٔ سالمندان بسپارد. دنیل میفهمد که دو هیون پدرِ زیستیِ او نیست و بهشدت دلشکسته میشود. یونجو تصمیم میگیرد همراه با دنیل کره را ترک کند.