در دهه ۱۸۵۰ در واشنگتن، دو خانواده به رهبری مادرسالاران قدرتمند - یکی ثروتمند، دیگری فقیر اما عمیقاً وفادار - برای برتری در مرزهای بیقانون میجنگند.
یتیمان
فیونا نولان، دامدار، و خانوادهی یتیمان پیدا شدهاش، پس از حملهی بیگانگان به سرزمینشان، باید همسایگان خود را علیه خانوادهی بیرحم ون نس متحد کنند.
شکار
دو قبیله مجبور میشوند دشمنی خود را کنار بگذارند تا تهدیدی را که شهر را تهدید میکند، از بین ببرند. فیونا و دالیا از یک دوست قدیمی به دیدارشان میآیند.
تریاژ
کنستانس سعی میکند معاملهای را با پیامدهای خطرناک انجام دهد. علاقهی نوپای الیاس و تریشا قویتر میشود. فیونا از یک مرد زخمی مراقبت میکند.
هدف مادرانه
وقتی کنستانس به آلبرت فرصتی پیشنهاد میدهد، فیونا به انگیزههای او مشکوک میشود. لیلا با خواستههای متضاد خانواده و هویت دست و پنجه نرم میکند.
خواکینها
مزاحمان در یک مناسبت مهم برای خانواده ون نس هرج و مرج ایجاد میکنند. فیونا پیشنهادی را بررسی میکند که میتواند آینده انجل ریج را تعیین کند.
تقوا و خشم
کنستانس و فیونا پس از پا گذاشتن از مرزهایشان، با شورشهایی از درون مواجه میشوند. گرت مجبور میشود دستهایش را کثیف کند.
قرار بود این آرامش من باشد
قبیله ون نس و خانواده یتیمان آماده یک رویارویی حماسی هستند و اعضای هر دو خانواده را مجبور میکنند تا تصمیم بگیرند که وفاداری واقعیشان به کجاست.