آماندا ناکس برای تحصیل در خارج از کشور به ایتالیا میرسد، اما چند هفته بعد به ناحق به جرم قتل زندانی میشود. مبارزه بیوقفه ناکس را برای اثبات بیگناهی و بازپسگیری آزادیاش دنبال کنید و بررسی کنید که چرا مقامات و جهان تا این حد محکم در برابر عدالت ایستادند.
آماندا
آماندا ناکس، دانشجوی آمریکایی، سفر تحصیلی خود را به ایتالیا آغاز میکند. صبح قبل از اینکه آماندا قرار باشد به همراه دوست پسر جدید ایتالیاییاش، رافائله سولسیتو، به یک گردش عاشقانه برود، اوضاع به طرز شومی تغییر میکند.
بعداً میبینمت.
پلیس تحت فشار فزاینده، سعی میکند آماندا و رافائل را از هم جدا کند، در حالی که ادا برای پیوستن به دخترش میدود.
تنها چیزی که نیاز داری عشق است
پرونده میگنینی مختومه میشود و جستجو برای یافتن مظنون جدید، رودی گود، آغاز میشود. همزمان با نزدیک شدن به زمان محاکمه، مطبوعات همچنان گزینههای آماندا را زیر ذرهبین قرار میدهند.
آقای هیچکس
همزمان با ادامهٔ محاکمه و گذشت ماهها و سالها از دوران زندان رافائل، گذشتهٔ دردناک او آشکار میشود. از رافائل خواسته میشود که قبل از صدور حکم، دفاعیهٔ خود را از آماندا جدا کند.
گناهکار
پس از صدور حکم، آماندا دچار افسردگی میشود و خود را برای ساختن بهترین شرایط ممکن در زندان آماده میکند. با نزدیک شدن زمان تجدیدنظر و روشن شدن حقایق جدید، آماندا تصمیم میگیرد اشتباهاتش در محاکمهٔ اول را تکرار نکند.
تو آنجا بودی
پس از چهار سال زندان به خاطر جرمی که مرتکب نشده بودند، آماندا و رافائل آزاد میشوند. آماندا میتواند به خانه بازگردد، اما همه چیز غریبه و ناشناس است، از جمله خودش، و مردم هنوز مصمماند که او را در رنج ببینند.