قدرت در آستانهی تصاحب است، چرا که دو خاندان جنایتکار در نبردی خونین با یکدیگر درگیر میشوند؛ نبردی که میتواند امپراتوریها را به زانو درآورد. در میانهی این درگیریها، هری دا سوزا قرار دارد — یک "مسئلهحلکن" خیابانی که بهخوبی میداند در برخورد نیروهای متضاد، وفاداریها چه معنایی پیدا میکنند.
بمان یا برگرد
پس از آنکه شبی خوش برای پسران دو خاندان جنایتکار رقیب به فاجعه کشیده میشود، هری دا سوزا فراخوانده میشود تا مشکل را از میان بردارد. در حالی که ریچی استیونسون، رئیس یکی از خاندانها، بهدنبال انداختن تقصیر بر
تله موش
کنراد برای درخواست کمکی به سراغ یان میآید. کوین نیز اعترافی را با هری در میان میگذارد.
مراسم خداحافظی با یک دوست
کوین و هری شرایط مختلف را بررسی میکنند تا به دنبال بیمه و راهی برای خروج باشند.
دوراهی
اوهارا بالاخره موضوع مهمی را که همه از آن طفره میرفتند، مطرح میکند. هری دست به اقدامات شدیدی میزند.
ضیافت گدایان
بلا به سمت لندن فرار میکند. تاترسال باعث میشود که آلیس شروع به رقصیدن کند. کوین با گذشتهاش روبهرو میشود. خانواده هریگان دور هم جمع میشوند تا یک شام خانوادگی معمولی داشته باشند.
هیولای درون من
کوین مشکلی را حل میکند. تاترسال به وعدهاش عمل میکند، در حالی که ریچی خود را برای جنگ آماده میسازد. سرافینا با درک شرایط، با یک دیدار و آشنایی موافقت میکند. میو حقیقتهایی را فاش میکند. جان توجه هری را جلب میکند. فصلپایان.