دلیا بالمر، یک پرستار قراردادی، با سوئینی آشنا شد، کسی که اعتراف کرد دوست دختر سابقش را به قتل رسانده است. سوئینی به او حمله کرد و سپس از دستگیری گریخت. دلیا پس از بازسازی زندگی خود، هفت سال بعد با سوئینی روبرو شد، زمانی که او به دلیل قتلی دیگر دستگیر شده بود.
عشق
دلیا در یک میخانه محلی با جان سوئینی آشنا میشود و این دیدار آغازگر رابطهای غیرمنتظره است. با پیشرفت این رابطه، دلیا به این شک میافتد که جان گذشتهای مرگبار را پنهان میکند.
نفرت
وقتی خشونتآمیز بودن طبیعت سوئینی آشکار میشود، دلیا تمام توان و هوش خود را به کار میگیرد تا جانش را نجات دهد و فرار کند. در آمستردام، پلیس تلاش میکند هویت یک جسد را که ممکن است به سوئینی مرتبط باشد، شناسایی کند.
عدالت
دلیا، که همچنان در هراس است، مجبور میشود بار دیگر در دادگاه با سوئینی روبهرو شود تا او محکوم شود، اما نتیجه پرتنش دادگاه تأثیر عمیقی بر زندگی او میگذارد.