تسویوشی موکودا، یک کارمند معمولی، ناگهان یک روز به دنیایی دیگر منتقل میشود. مهارت منحصربهفردی که او هنگام ورود به این دنیا به دست میآورد، مهارتی به ظاهر بیفایده به نام «فروشگاه آنلاین مواد غذایی» است. موکودا در ابتدا ناامید میشود، اما غذاهای مدرنی که میتواند تهیه کند...
مهارت عجیب من بهطرز غیرمنتظرهای مفید است
روزی روزگاری، تسویوشی موکودا، یک کارمند کاملاً معمولی، ناگهان در جریان احضار قهرمانی به دنیایی دیگر کشیده میشود. هنگام احضار، او مهارتی منحصربهفرد به نام «فروشگاه آنلاین مواد غذایی» دریافت میکند؛ مهارتی که به او اجازه میدهد
آشنای برجسته، یک افسانه زنده است
پس از آنکه گرگ افسانهای فِنریر جذب بوی خوش غذای موکودا میشود و با او قرارداد آشنایی (Familiar Contract) امضا میکند، موکودا تصمیم میگیرد در شهر بعدی یعنی فالیِر، در انجمن (Guild) ثبتنام کند.
ابرقدرت من کاملاً به آشپزی مربوط میشود
پس از ثبتنام در انجمن بازرگانان و انجمن ماجراجویان، موکودا بلافاصله تصمیم میگیرد یک مأموریت مقدماتی را قبول کند. اما وقتی هیولاهایی را که فِل در طول مأموریت گرفته، تحویل انجمن میدهند، متوجه میشوند که بیشتر آنها..
بدون نقشه نمیشود سفر را شروع کرد
بعد از دیدن جادوی باد فِل، موکودا از او میخواهد که استفاده از جادو را به او یاد بدهد. اما وقتی کار پیش نمیرود، فِل تصمیم میگیرد یک برنامه آموزشی سختگیرانه برایش ترتیب دهد.
الهه باد، عاشق شیرینی است
موکودا و فِل به دریاچهای بزرگ میرسند و چند ماهی میگیرند تا وعده غذای همیشگیشان را آماده کنند. اما درست وقتی داخل سپری که از هیولاها محافظتشان میکند شروع به خوردن میکنند، یک اسلایم کوچک بهطور ناگهانی ظاهر میشود...؟
رشد، ناگهانی اتفاق میافتد
جایی که فِل تصمیم میگیرد موکودا را برای کسب تجربه جنگی ببرد، در نهایت یک سیاهچال ترسناک از آب درمیآید. با این حال، موکودا آماده نبرد میشود و با خوردن غذایی از دنیای خودش به کمک «فروشگاه آنلاین»، آمار قدرت خود را افزایش میدهد. اما...
رقص با گرگها و هیولاها
پس از تقویت رابطهشان در سیاهچال، موکودا و آشنایانش با سرعت از میان جنگل میگذرند. اما خیلی زود وارد قلمرو هیولاهای خطرناک میشوند و همانطور که موکودا حدس زده بود، توسط گلهای از اُرتروسها (Orthros) محاصره میشوند...
همه هیولاهای رئیس، خوشمزهاند!
بعد از آنکه موکودا یک کاروان مسافرتی را از دست راهزنان نجات میدهد، همراه آنها به سوی شهر بزرگ کارِلینا حرکت میکنند. اما زمانی که به انجمن ماجراجویان در شهر سر میزند، متوجه میشود عضویتش لغو شده...؟
مأموریتهای شکار، یعنی گوشت و پول!
بعد از نابودی کامل یک پادگان گابلینها در جریان یک مأموریت انجمن، موکودا توسط رئیس انجمن فراخوانده میشود. اگرچه موکودا نمیخواست این کار را بزرگ جلوه دهد، اما مستقیماً یک مأموریت ردهبالا از طرف رئیس دریافت میکند...؟
دو آشنای من بیش از حد قدرتمندند
موکودا و آشنایانش مأموریتی دریافت میکنند تا به معدنی رفته و مارمولک فلزیای که در آنجا زندگی میکند را شکار کنند. اما بهجای آن، با مارمولک نادری از جنس میتریل روبهرو میشوند. پس از
کاسبی برای خانم خانه
لمبرت از موکودا درباره خرید هدیهای برای همسرش مشورت میگیرد. وقتی موکودا محصول خاصی از فروشگاه آنلاینش را پیشنهاد میدهد، ماجرا به شکلی غیرمنتظره پیش میرود. در همین حین، گلهای از هیولاهای خطرناک به نام وایوِرن در حال نزدیک شدن به شهر هستند...
ماجراجویی به اندازه تنوع غذاها بیپایان است
پس از شکست راحت گلهی وایورنهای قدرتمند، موکودا و آشنایانش نه تنها از طرف انجمن، بلکه از کل شهر تحسین میشوند. اما موکودا که توجهها برایش اهمیتی ندارد، بهدنبال چیزی میرود که همیشه در فکرش بوده...