پس از افشای فساد، یک افسر پلیس اهل نیوفاندلند به جزایر فرانسوی تبعید میشود، جایی که با یک معاون سرسخت همراه میشود تا جنایات پیچیدهای را که در پس ظاهر آرام این منطقه پنهان شدهاند، حل کند.
ملکه زنبورها
بازرس تازهوارد شهر، فیتز، با کارآگاه محلی، آرچ، همراه میشود تا معمای قتل رهبر یک گروه طبیعتگرا را حل کند.
کشتن لیل
فیتز و آرچ در یک بازی موش و گربه درگیر میشوند، زیرا تلاش میکنند در روز باستیل، هدف یک قاتل را شناسایی کنند.
سرش را از تن جدا کنید
وقتی یک میلیاردر سر بریده پیدا میشود، فیتز و آرچ در این معمای جنایی، به بررسی خانواده قربانی میپردازند.
فرار به جزیره
فیتز و آرچ با همکاری یک افسر پلیس نیوفاندلند که از گذشته فیتز است، تلاش میکنند یک سارق بدنام بانک را که به سن-پیر گریخته است، دستگیر کنند.
باتلاق می آید
هنگامی که یک باستان شناس در محوطه حفاری خود مرده می شود، آرچ و فیتز به دنبال گروهی از دانشگاهیان می گردند تا قاتل را پیدا کنند.
فقط خوبان جوان می میرند
تحقیقات آرک در مورد گالاگر زمانی تغییر می کند که پسرش پس از شستن جسد مرده در یک جشنواره موسیقی، مظنون اصلی می شود.
شبحی از گذشته
آرچ و فیتز برای نجات یک مهماندار ربودهشده تلاش میکنند، اما سپس یکی از افراد خودشان در خطر میافتد.
با کمی کمک از دوستانم
وقتی انگشت قطعشدهی یک کارگر فنی به شکلی مرموز پیدا میشود، تحقیقات فیتز و آرچ آنها را به پروندهای از عدالت خودسرانه میکشاند.
دوستان بد، دشمنان خوب
آرچ و فیتز دربارهی دشمن فیتز، نخستوزیر اوبراین، تحقیق میکنند؛ چرا که او مظنون اصلی ماجرای یک مهمانی مجردی است که به شکلی ناگوار پیش رفته است.
درو کردن آنچه میکاریم
آرچ در حین تحقیق درباره گالاگر به کشفیات شخصی دست مییابد؛ ماجرا زمانی اوج میگیرد که جسد یک فرد به قتل رسیده در ساحل پیدا میشود و تحقیقات را به نقطهی اوج خود میرساند.