یک رستوراندار نوظهور و موفق، زمانی که برادر آشفتهحالش به شهر بازمیگردد و نزولخورها به دنبال او هستند، ناچار میشود وارد دنیای تبهکاران نیویورک شود.
طوفان
در حالیکه «جیک فریدکن» رستوراندار منتظر بازدید سرنوشتساز یک منتقد غذاست، بازگشت برادر دردسرسازش «وینس» تعادل او را به هم میزند.
خرگوشهای سیاه
در اوج موفقیت، «جیک» رویای افتتاح رستوران دومی را در سر میپروراند ــ تا اینکه یک بحران مالی غیرمنتظره، هم او و هم «وینس» را در برابر طلبکاران به خطر میاندازد.
تماس با پوست
وقتی جیک و وینس در آخرین لحظه یک مراسم جمعآوری کمک مالی باشکوه برگزار میکنند، راکسی به انگیزهای پنهان مشکوک میشود. یکی از کارمندان سابق ناراضی سر خود را بالا میگیرد.
دیگه خبری از اون آشغالا نیست
جیک پس از اینکه یک خبرنگار شروع به جاسوسی از خرگوش میکند، تلاش میکند حقیقت را پنهان کند. یک لحظه اعتماد به نفس بیش از حد، وینس را در معرض خطر عمیقتری قرار میدهد.
پیشگام
وقتی جونیور و بابیت رستوران را گرم میکنند، برادران هم متقابلاً واکنش نشان میدهند. راکسی از وس میخواهد که در رستوران تغییراتی ایجاد کند.
به من **پسر خویشاوند**
با تشدید معاملات، بدهیها و خیانتها، همه راهها به یک شب سرنوشتساز در رستوران خرگوش ختم میشود.
این بچهها تقریباً مُردند
مانکوزوی خشمگین قسم میخورد که با وینس تسویه حساب کند. جیک از هر طرف با سوالات سختی روبرو میشود. استل با احساس گناه دست و پنجه نرم میکند.
جزیره شادی
با نزدیک شدن تهدیدها از هر طرف، برادران آخرین تلاش خود را برای بقا انجام میدهند که آنها را با گذشته پیچیدهشان روبرو میکند.