داستان درباره سه نفر است که از نظر خونی هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما سالهای نوجوانی خود را در کنار هم سپری میکنند. آنها با وجود زخمهایی که از والدینشان خوردهاند، به یکدیگر تکیه میکنند.
قسمت 1
داستان درباره سه نفر است که از نظر خونی هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما سالهای نوجوانی خود را در کنار هم سپری میکنند. آنها با وجود زخمهایی که از والدینشان خوردهاند، به یکدیگر تکیه میکنند.
قسمت 2
داستان درباره سه نفر است که از نظر خونی هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما سالهای نوجوانی خود را در کنار هم سپری میکنند. آنها با وجود زخمهایی که از والدینشان خوردهاند، به یکدیگر تکیه میکنند.
قسمت 2
داستان درباره سه نفر است که از نظر خونی هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما سالهای نوجوانی خود را در کنار هم سپری میکنند. آنها با وجود زخمهایی که از والدینشان خوردهاند، به یکدیگر تکیه میکنند.
قسمت 4
داستان درباره سه نفر است که از نظر خونی هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند، اما سالهای نوجوانی خود را در کنار هم سپری میکنند. آنها با وجود زخمهایی که از والدینشان خوردهاند، به یکدیگر تکیه میکنند.
تولد هی-جون
با نزدیک شدن تولد هی-جون، او و سان-ها با هم درگیری بزرگی پیدا میکنند. برای آشتی دادن آنها، جو-وون برنامهای ترتیب میدهد تا با هم به ریل بایک بروند. اما با مریضی جو-وون و شایعاتی که بین دال و دیگران ایجاد میشود، سوءتفاهمهای بسیاری به وجود میآید.
دیدار مادر هی-جون
مادر هی-جون، سو-هیون، ناگهان به رستوران کالگوکسو یون میآید تا بدهیاش را تسویه کند، که این کار جونگ جه را در سردرگمی قرار میدهد که چگونه با این مسئله برخورد کند. در همین حال، سو-هی پس از ترک خانه برای ملاقات با سان-ها ناپدید میشود، و
بازی بسکتبال
هی-جون متوجه میشود که مادرش برای پرداخت بدهی آمده، اما مدت زیادی نمانده تا او را ببیند. پس از آزمون CSAT، سوءتفاهمها بین سان-ها، جو-وون، هی-جون و دال شدت میگیرد و آنها از احساسات واقعی یکدیگر بیخبرند. در همین حال...
ترک روستا
سان-ها برای مراقبت از خواهر ناتنیاش، در حالی که مادرش تحت عمل جراحی قرار دارد، در سئول میماند. جو-وون بدون اطلاع خانواده به سئول میرود تا او را غافلگیر کند. در همین زمان در خانه، جونگ جه از شدت کار زیاد بیهوش میشود و همه را نگران میکند.
ده سال بعد
جو-وون شوکه میشود وقتی متوجه میشود سان-ها و هائه-جون تصمیم گرفتهاند به سئول و آمریکا بروند. احساس میکند که بخشی از خانواده قرار است از دست برود و نمیتواند جلوی گریهاش را بگیرد. جونگ-جائه نیز ناراحت است که پسرها را میفرستد و در دل احساس خلأ میکند.
دیدار ناراحتکننده
سان-ها و هائه-جون پس از ده سال در روز تولد جو-وون به خانه برمیگردند. با اینکه سالها یکدیگر را ندیدهاند، برخلاف آنچه جو-وون تصور کرده بود، او احساس بیتفاوتی نسبت به بازگشت آنها دارد و از دیدن آنها خوشحال نمیشود. در همین حال، خانواده متوجه میشود...
اعتراف سان ها
اعتراف ناگهانی سان ها، جو وون را مبهوت می کند. در حالی که او سعی می کند هر گونه رابطه عاشقانه بین آنها را انکار کند و به عنوان خواهر و برادر باقی بماند، احساسات متفاوتی بر او غلبه می کند
یک شروع جدید
سان ها و جو وون در نهایت احساسات خود را نسبت به یکدیگر تأیید می کنند. با این حال، آنها به زودی نگران این هستند که چگونه اخبار را به خانواده و دوستان خود برسانند.
سانها و بیخوابی
ههجون متوجه میشود که سانها با بیخوابی دست و پنجه نرم میکند و دارو مصرف میکند. سو-هی بدون اطلاع ژانگ-هی به دیدن سانها میآید و از او میخواهد که با او و ژانگ-هی بماند. دال همچنان سعی میکند احساساتش نسبت به ههجون را پنهان کند. در همین حال،
انتخابنشده، دوستنداشتهشده، تنها
ههجون از حس عمیق خیانت پر میشود زمانی که سانها و جو-وون را در آستانه خیانت میبیند و تلاش میکند بفهمد چطور جو-وون میتواند سانها را به عنوان دوست خود بپذیرد. او از ترس اینکه مثل ...
سانها آسیب میبیند
همه از قرار ملاقات سانها و جووون خوشحالند، به جز یک نفر. سانها آسیب میبیند و به سرعت به اورژانس منتقل میشود و حتی جونگجائه و دائه-اوک هم برای دیدن او به سرعت میآیند. هیجون تصمیم میگیرد دوباره بسکتبال بازی کند. دال به شدت ناامید میشود.
یک نفر برای هر کسی
سانها دیگر نمیتواند صبر کند. او به جونگجائه نزدیک میشود و درخواست تایید او برای بودن با جووون را میکند. جووون و هیجون سعی میکنند جادوی عاشقانهای بین جونگجائه و سئو-هیون به وجود بیاورند در حالی که